|
|
کــــــــــاش... کــــــــــاش قلبــــم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کـــــــــاش بــــــرگ های آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کــــــــاش میشد راه سخت عشـــــق را بی خطــر پیمود و قربانی نداشت
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،.... کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،....
سفری بی همراه، گم شدن تا ته تنهایی محض، یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی، تو بگو، از ته دل من خدا را دارم... شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم! |
|